محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1044

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

استرداد قندهار ايلچى به درگاه شاه سلطان حسين فرستاد و متمنى اين مطلب بزرگ گرديد وزراء و امراء شاه جمع آمدند و بعد از مصلحت و كنكاش ايلچى را به معاذير نادلپذير مأيوس و در فكر استحكام قلعهء قندهار و فرستادن سردارى نامدار به آن حدود افتادند . قرعهء اين مشورت بنام گرگين خان برآمد و گفتند اين كار چندين فوايد دارد : اوّل آنكه سپاه گرجستان به همراه گرگين خان به قندهار ميرود و گرجستان خالى از فتنه و فساد مىگردد ، ثانى آنكه گرگين خان آزاد كردهء شاه است و همواره سعى خواهد كرد كه خدمت نمايانى به عرصهء شهود رساند تا شاه از او خوش‌دل شود ، ثالث آنكه گرگين خان سردارى است باعرضه چون در قلعهء قندهار امكان و تمكين يابد پادشاه هند را بالكليّه فكر قندهار از ضمير زايل مىگردد . و مترجم گويد « 1 » اگرچه امراء درگاه در اين باب تدبيرات مقرون به صلاح كردند و اين كار را نيك دانستند ليكن از اين معنى غافل بودند كه سردارى كه سرحددار مىباشد مىبايد عقل و تميزش زياده از امراى ديگر و مدار سلوكش دوچندان از سرداران صاحب‌هنر بيشتر باشد ، گرگين خان كه بىجهت از پادشاه ياغى مىشود و آن‌قدر عقل و ادراك و تميز ندارد كه دولت و اقتدار خود را به عقل و تدبير و تميز خود نگاهدارد چگونه با گرجيان بىايمان كه چندى است مطيع امرش نبودند خود غافل و مست و گرجستان از طمع و بىفكرى از دست او رفته سرحدّ قندهار كذائى را كه افاغنه و هندوستان همسايه او است تواند نگاهداشت . القصه گرگين خان را سردار قندهار كردند و بالاخره از بىفكرى و عدم تميز و سياست او مأيوس و از شاه روگردان شدند و از فرستادن سرداران و جنگ و جدال علاج‌پذير نگشته عاقبت الامر كار رسيد به آنجا كه رسيد و شاه سلطان حسين تخت و تاج را در اصفهان به محمود داد و بالاخره اشرف افغان شاه سلطان حسين را به وادى خاموشان فرستاد و دولت صفويّه منقرض شد . مگر گمان مىكنى كه اينكارها به عقل است و تدبير . حاشا كه چنين باشد بلكه منوط به قضا و قدر ملك عزيز قدير است .

--> ( 1 ) . ب : سيّاح گويد .